عبيد الله بن عبد الله ابن خرداذبه ( مترجم : سعيد خاكرند )

157

المسالك و الممالك ( فارسى )

چند روزى مانديم ، از آن موضع خارج شده و پس از هشت ماه به سمرقند درآمديم ، به اسبيشاب رسيده ، از رود بلخ گذشتيم ، سپس به شرويسنه و بخارا و ترمذ رفتيم ، آنگاه به نيشابور رسيديم ؛ و از مردانى كه با ما بودند گروهى مردند و گروهى از آنان كه جان به در بردند بيمار شدند ؛ بيست و دو مرد بودند . كسانى كه مردند با پيراهنهايشان دفن شدند و هر كس بيمار شد ، وى را در برخى از روستاها رها كرديم . در بازگشت نيز چهارده تن مردند ، لذا وقتى به نيشابور وارد شديم ، مجموعا چهارده نفر بوديم . اصحاب دژها به حد كفايت آذوقه و ديگر ما يحتاج را در اختيارمان قرار داده بودند ؛ آنگاه نزد عبد الله بن طاهر رفتيم كه هشت هزار دينار به من بخشيد و به هر مردى كه با من بود پانصد درهم ، و به سواران پنج درهم و به پيادگان سه درهم ، براى هر روز تارى ؛ و از قاطرهاى كه همراهان بود ، تنها بيست و سه رأس سالم ماندند ؛ تا به سرمن‌رأى وارد شديم . بر واثق وارد شده ، به شرح ماجرا پرداختم و آهنى كه از در تراشيده بودم به او نشان دادم ؛ خدا را سپاس گفت و امر كرد تا خيرات و صدقات دهند و به هر مردى از مردان كه همراهم بودند ، هزار دينار بخشيد ؛ مدت زمانى كه به سد رفته و رسيده بوديم شانزده ماه و بازگشتمان دوازده ماه و چند روز طول كشيده بود . سلام ترجمان تمام اين خبرها را برايم گفت و از كتابى كه براى واثق بالله نوشته بود ، بر من ديكته كرد . از شگفتيهاى سرشت سرزمينها هر كس وارد تبت شود ، بدون علت نامعلومى خندان و خوشحال خواهد بود تا آنكه خارج شود ، و هر كه از مسلمانان وارد سرزمينى در منتهى اليه چين به نام شيلا شود كه در آن طلاى فراوان باشد ، به دليل آب و هواى خوش در آنجا توطن كند و هرگز خارج نخواهد شد ، و هر كه در موصل سالى اقامت گزيند ، احساس قوت و نيرو كند و هر كس در بخشهاى اهواز يك سال مقيم باشد ، عقلش را از دست داده ،